۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ادبیات» ثبت شده است

خدا گریست

می خواستم جدا شوم از تو ، خدا گریست

اصلا خدا برای همین ماجرا  گریست

 

باران نزول ممتدی از عشق ، تا ابد

این چشم های خسته به یاد شما گریست

 

این روزها سکوت تو را بغض می کنم

قلبم شبیه هلهله ی بچه ها گریست

 

یا ایّهاالذین َ ... دلم  مصر می شود

بانو ! ببین که یوسف شعرت تو را گریست

 

لیلا ترین بهانه ی این روزگار من!

مجنون چشم های شما بی شما گریست

 

می خواستم تمام خودم را ببخشمت

چیزی نمانده بود ...دلم  بینوا گریست

 

 

می خواستم جدا شوم از تو ، خدا نخواست

 اصلا خدا برای همین ماجرا  گریست

 

#امیر نقدی لنگرودی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Mohammad Pourghasemi

باران هوس

من به تنهایی خود مشکوکم
شهر با من سر جنگیدن داشت
هر چه مغلوب شدم پیش دلم
باز هم هیبت یک دشمن داشت
عشق در سینه ام آوار شده
گرد و خاکش به سرم ریخته بود
آن که از لعل لبش سوخت دلم
با لب دیگری آمیخته بود
تنم از بارش یک واژه تر است ...
زیر باران هوس خیس شدم
تو نشانی ز خدا باش و بمان
من که بازیچه ی ابلیس شدم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Mohammad Pourghasemi

طناب دار

دست از دست زندگی بردار

به کناری برو و خود را با

یک طناب ظریف از جنس

موی معشوقه ات به دار بکش

 

قبل رفتن نگاه کن به خودت

توی آیینه ای پر از زنگار

بعد با یک گلو پر از کینه

رو به عکس خودت هوار بکش

 

چه بدن ها که خام تو بودند

چه رسن ها که دام تو بودند

اهرمن ها که رام تو بودند

گمشو از زندگی کنار بکش

 

راوی قصه ی تو سوزنبان

یک روایت به تلخی انسان

تن خود را به شکل یک ریل و

مرگ را شکل یک قطار یکش

 

آه،ای وای پاره شد دارت

باز هم زندگی گرفتارت

تا کجا رفت روح بیمارت

می رسد کرگت انتظار بکش...

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Mohammad Pourghasemi

مرگ خونه

شب پر از گریه شد دم رفتن

از نگاهش ستاره می بارید

ماه دور زمین نمی چرخید

رفت تو خلوت خودش خوابید

 

حوض یخ زد،هوا رو مه برداشت

ماهیم گرم خودکشی شده بود

باغچه مرده بود ،انگاری

یکی با اره شارگش رو برید

 

رفتی و باد ردتو گم کرد

سقف خونه خراب شد سرمون

پنجره کل شیشه هاشو شکست

خون خونه تو صورتم پاشید

 

پرده ها از طناب ول شدنو

باد تو جلدشون فرو رفت و

هر طرف رو نگاه کردم هیچ

ریخت هری دلم،یهو لرزید

 

 

رفتی و کل خونه آوار

بعد تو غصه خونه رو برداشت

من شنیدم که مرگ توی حیاط

می زد و می برید و می خندید

 

 

 

پ.ن:

این ترانه حاصل روز های سرد و سخت زمستان است mail

 

۱ نظر
Mohammad Pourghasemi