دست از دست زندگی بردار
به کناری برو و خود را با
یک طناب ظریف از جنس
موی معشوقه ات به دار بکش
قبل رفتن نگاه کن به خودت
توی آیینه ای پر از زنگار
بعد با یک گلو پر از کینه
رو به عکس خودت هوار بکش
چه بدن ها که خام تو بودند
چه رسن ها که دام تو بودند
اهرمن ها که رام تو بودند
گمشو از زندگی کنار بکش
راوی قصه ی تو سوزنبان
یک روایت به تلخی انسان
تن خود را به شکل یک ریل و
مرگ را شکل یک قطار یکش
آه،ای وای پاره شد دارت
باز هم زندگی گرفتارت
تا کجا رفت روح بیمارت
می رسد کرگت انتظار بکش...