۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مرگ» ثبت شده است

طناب دار

دست از دست زندگی بردار

به کناری برو و خود را با

یک طناب ظریف از جنس

موی معشوقه ات به دار بکش

 

قبل رفتن نگاه کن به خودت

توی آیینه ای پر از زنگار

بعد با یک گلو پر از کینه

رو به عکس خودت هوار بکش

 

چه بدن ها که خام تو بودند

چه رسن ها که دام تو بودند

اهرمن ها که رام تو بودند

گمشو از زندگی کنار بکش

 

راوی قصه ی تو سوزنبان

یک روایت به تلخی انسان

تن خود را به شکل یک ریل و

مرگ را شکل یک قطار یکش

 

آه،ای وای پاره شد دارت

باز هم زندگی گرفتارت

تا کجا رفت روح بیمارت

می رسد کرگت انتظار بکش...

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Mohammad Pourghasemi

مرگ خونه

شب پر از گریه شد دم رفتن

از نگاهش ستاره می بارید

ماه دور زمین نمی چرخید

رفت تو خلوت خودش خوابید

 

حوض یخ زد،هوا رو مه برداشت

ماهیم گرم خودکشی شده بود

باغچه مرده بود ،انگاری

یکی با اره شارگش رو برید

 

رفتی و باد ردتو گم کرد

سقف خونه خراب شد سرمون

پنجره کل شیشه هاشو شکست

خون خونه تو صورتم پاشید

 

پرده ها از طناب ول شدنو

باد تو جلدشون فرو رفت و

هر طرف رو نگاه کردم هیچ

ریخت هری دلم،یهو لرزید

 

 

رفتی و کل خونه آوار

بعد تو غصه خونه رو برداشت

من شنیدم که مرگ توی حیاط

می زد و می برید و می خندید

 

 

 

پ.ن:

این ترانه حاصل روز های سرد و سخت زمستان است mail

 

۱ نظر
Mohammad Pourghasemi